#رخصت_پارت_203

دلم میخواست بدووم

من ….بغض داشتم دلم گریه میخواست….

شب خواستگاری اونی بود که دلم به پیچ و تاب دلش بنده ….

رفتم تو دستشویی …

اولین قطره اشک…

دومین….

سومین …

نمیخام …نمیخام گریه کنم ….

من تا حالا گریه نکردم

خدایا نمیخام

ولی مگه دست من بود….

دست این دل بی صاحاب بود که شده بود برج زهرمار رو تمام غصه هام….

دیگه دستم نبود و باریدم

هرچی گفتم نوکرتم گریه نکن نشد …

خدایا قرار بود هروقت گریه کردم بد بشم

چهل ستون چهل پنجره بشم

پس چرا با تموم اولدرم بلدورم هام الان دارم عر میزنم ….؟

خدایا ….

_ماهور….ماهور جان خوبی

فین فین کردم نیم ساعته به این اینه ی لعنتی نگاه کردمو گریه کردم بسه دیگه….

شکستی باختی گند کشیدی گمشو بیرون دیگه…

بزار چشمای پف کرده ات رو که میبینن نمک بشه رو زخمت

_خوبم …الان میام ..

ابی به صورتم زدمو درو بازکردم

سارینا تو صورتم دقیقشد و تو اغوشم کشید این دیگه چشه؟

_میدونم …..میدونم که سورنا اون دختره ی اویزونو دوست نداره….

ولی نمیدونم چرا اینکارو میکنه ….

تو غصه نخور درست میشه

و یه پوزخند روی لبم دیگع هیچ کوفتی تو زندگیم درست نمیشه

منو چه به ادم حسابیا من باس زن همون رضا بشمو سالی یکی بچه بیارم….

romangram.com | @romangram_com