#رخصت_پارت_187
صدای قدم هاش که اومد فوری عین جت بقیع پله هارو بالارفتم….
در پشت بوم باز بود
بازش کردمو فکم افتاد زمین یکی نبود بگه شوت علی خونه به اون بزرگی باس همچی پشت بومی داشته باشع
وای جون میده واسع کفتر بازی
اون سمتشو میلگرد جوش بدی طوری بزنی واااای خدا دیویصت تا کبوتر میگیره….
_قشنگه نه؟
دستمو گذاشتم روقلبم بازم یع ریتم تند که نمیدونم ازترسع یاازاینکه دیدمش ….
_شمابلخره منو جوون مرگ میکنی حالا ببین کی گفتم
خندیدوگفت معذرت واقعا
عمدی نبود….
اره ارواح عمت توگفتی منم باور کردم
_اینجا چرا؟
_قشنگه
ابروهاشو بالا انداختو به سمتم اومد
نزدیک تر تو چند قدمی دستاشو تو جیبش فروبرد و نگاشو زمین انداخت چرا دلم برای اون نگاه خواستنی ضعف کرد….
چرا تو دلم حول ولا به پاشد این همون کاپیتان اخموی اونموقع هاس که حاظر نبودم ریختشو ببینم ؟
_شماچرا؟
_چون به خدا نزدیکتر میشم
خدا؟ خدای کجای زندگیمه …به غیر رخصت گرفتن وشب بخیرگفتن ..وگه گداری گلایه….حرف دیگه ای نبود…
سرشو بالا اورد و ازکنارم رد شد و رفت سمت لبه ی پشت بوم یکم به جلو خم شد و ارنجش رو اونجا گذاشت….
و پرسید ..همونی که دلم پی جوابش بود …
_خداکجای زندگیته ؟
نگاش کردمو نگام کرد
نگاش کردم تا بفهمونم چیزی از خدا بارم نیست ….جزاینکه میگن بخشنده اس کریمه …رحیمه ….
دیگه هیچی …چی باید بدونم؟
لالمونی گرفتنم رو که دید گفت
چقدر بهش اعتقاد داری؟
گمونم جواب اینو تک وتوک بلد باشم ….اعتقاد دارم چون نمیگم چرا من خرپول نیستم …
اعتقاد دارم میگم اوستا کریم راضیم به رضات ….
اعتقاد دارم نمیگم چرامن؟
romangram.com | @romangram_com