#رخصت_پارت_181
_درد و دل که نه گفت به لیلا بگم یکم ادم باش
نگاهی با خنده به لیلا انداختم و گفتم ادم میشی؟
چشماشو بست وگفت ای به چشم فرمانده
_چشات دراد اگه دروغ بگی
تااومد جواب بده لیلا زد رو ترمزوگفت مسافرین کوچه ی شقایق گم شن پایین که کلی کار داریم
لیلام خداحافظی کردو رفت منم جلو نشستم
ودقیقا عین بینوایان درعین ندید بدیدی شیشه رو تا اخر کشیدم پایین
مهناز باسرعت ارومی راه افتاد
چشمامو بستم و سرمو تکیه دادم
به پشتی صندلی
_منو سر خیابون پیاده کن خودم میرم
_نه خودمم میخام بیام
لای یکی از چشمامو باز کردمو گفتم تو کارو زندگی نداری بچه ؟
_اتفاقا کارو زندگیم همونجاس این دختره ی پررو رو باید بشینونم سرجاش
نیشم شل شد وگفتم ایول خوب کاری میکنی
مشتی به بازوم زد وگفت پاشو بینم چه قشنگم خوابیده
توجام جابه جاشدمو گفتم ای بدبخت گدا
_بریز پایین که حال گیرونه …
ساعت پنج عصر بود و دیگه کم کم داشت شیفتم تموم میشد
روزایی که دانشگاه بودم ظهرا تاعصر اینجا بودم روزایی هم که نداشتم از صبح تاعصر دمش گرم خوب تا کرد باهام وگرنه کی به کارگر نصفه نیمه کار میده
صدای زینگ زینگ پیام گوشیم بلند شد این کدوم اسکلیه که نمیدونه من از اسمس متنفرمممممم ای به روحت یعنی هرکی باشی بی استثنا (ببخشید نمیدونم درسته یا نه )فحش کشش میکنم
بازش کردم ناشناس
_(ساعت چند بیام دنبالت ؟)
یا خدا این کیه دیگه
(شما؟)
(سورنام )
(شما به چه اجازه ای شماره منوزدی تواون ماسماسکت؟)
(ساعت چند؟)
عجب ادمیه ها روانی نمیگم تا بمیری
دیگه هرچی زنگ زد و پیام داد جواب ندادم تا حالش جا بیاد
romangram.com | @romangram_com