#رخصت_پارت_180


_ای بابا کلافم کردی ادرس

لب پرچیدم وچپکی نگاش کردم یعنی که بشین تا باد بیاد

که یوهو صدای خفن ه ی مبارک رو از اعماق حلقش خارج کرد وگفت ادرس؟

منم که بد گرخیدم ادرسو دادم بهش

اه زورگوی پیله …

با اخم رفت و شرشو کند

بچه هام ریختن بیرون

نمیدونم هدف من از دانشگاه اومدن چیه وقتی همش این بیرون پلاسم

چقد امروز خوش تیپ شده بودا

زهرمار غزمیت اختیار چش و چالتو نداری غلط میکنی بچه مردمو دید میزنی

خوبه بابا وجدان جان غلط کردم

بقیه با یع خداحافظی شادمون کردن و حالا منو لیلا و مهناز مونده بودیم

تو ماشین فرصت خوبی بود که با لیلا حرف بزنم

سوار فرغون مهناز شدیمو اونم راه افتاد

لیلی

_هوم ؟

_باحسین قهری ؟

یه بارکی تکونی به خودش داد و مشکوک نگام کردو گفت نه چیشده مگه

_شامپانزه کی تاحالا دروغگو شدی

_کی تاحالا توشدی دایه مهربون تر از مادر حسین ؟تو که به خونش تشنه ای؟

_جواب منو با سوال جواب نده ها

خندید وگفت باشع بابا حرص نخور

مهناز از ایینه نگاه کرد وگفت چیشده ماهور

_هیچی این غزمیت تو بازار بدبختی بیچارگی بیشوهری خدا زده پس کله ی یه عقب مونده اومده اینو گرفته بعد واسش قپی میاد

تلفن جواب نمیده

قهر میکنه ناز میکنه

لیلا باتعجب نگام کرد وگفت تو از کجا میدونی

_ببین دیگه چقد این حسین بدبختو چزوندی ک اومده دردشو واس من گفته

مهناز:جدی جدی اومده واسه تو درد ودل کرده


romangram.com | @romangram_com