#رخصت_پارت_169
نه حرم نفس های تو را داشت نه قامت رعنای تو را داشت
نه محبتی تو ی نگاهش
نه عاطفه ای توی شکل ماهش نه غمی داره تو عشق و اهش
نه رنگ تو را داشت
نه بوی تو را داشت
نه خوشگلی روی تو را داشت
نه کمان ابروی تو را داشت
نه پیچش گیسوی تو را داشت نه رنگ تو را داشت
نه بوی تو را داشت
از این صحرا تااون صحرا هزارون
گل خوش خط و خال ریخته فراوون
همه خوش عطر و بو زیبا و طناز
برای شاپرک ها شوق پرواز
هزارونش توی باغچه
قشنگاشون سر تاقچه
یکی یکدونه تو گلدون
همه لب تشنه ی بارون
نه رنگ تو را داشت
نه بوی تو را داشت
نه خوشگلی روی تو را داشت
نه کمان ابروی تو را داشت
نه پیچش گیسوی تو را داشت
بچه ها دست میزدنو قرو قمیش میومدن
تااینکه مهناز یوهو سر خر و کج کرد کنارو گفت گم شین پایین
نگاهی به دور اطراف انداختمو گفتم گرفتی مارو
یارو اینجا که هیچ مغازه ای نیست
کمر بندشو بازکرد وگفت اومدیم شرکتش
ابروهامو بالا انداختمو تو دلم گفتم کارش درسته پس
و پیاده شدیم
و رفتیم سمت ساختمان تجاری چند طبقه ی رو به رو
romangram.com | @romangram_com