#رخصت_پارت_130
_صاحب اختیاری
دیگه تا رسیدن بع خونه حرفی نزدیم
نمیدونم احساس خوشایندی به این دخترک متفاوت داشتم احساسی که به خاطرش حاظر شدم پاروعقایدم بزارمو و ترک موتورم بنشونمش
💛ماهور💛
دم در حیاط که رسیدیم از رو موتور پریدم پایین
خداییش چسبیدا،
ایفونو فشار دادم و بهار درو بازکرد
وارد حیاط شدمو باخودم گفتم ای دل غافل
من همچی غلطی کردم ؟
چطو اخه؟
چه جوری امکان داره؟
من پارو اساسنامه دلم گذاشتم
دلی که میگفت از ده فرسخی نامحرم رد نشو
من گند زدم تو اون اساسنامه
و ترک موتور غریبه نشستم
ای خاک تو مخچه ی مخم مگه قرار نبود زیر دین کسی نباشی
یکم تو لَب شدم
بند اول مردونگی میگه عهد که میبندی پاش واسا
پای عهد باخودت که وانستی
واسه دیگران عمرا واستی
از کنارش رد شدمو رفتم توخونه
نگام زمین بود شاید از شرمندگی شاید از……
ذکی اینارو جمعشون که جمعه از کنارشون که شامل خواهرای اجوج مجوج سورنا و اون سوگند بدبخت اویزون بودند رد شدمو زیرلب سلام ارومی دادم که خودمم به زور متوجه شدم
سوگند:ماهورجون قبلانا یکم ادب داشتی سلام بدیا
چشمام از خشم روهم رفت برگشتم طرفشو گفتم:شمام قبلانا سمعک لازم نبودی سوگند جون
سارینا :راس میگه سوگند سلام داد تو نشنیدی
آخدا دمت گرم که حداقل این یکی اضافه رو بارمون نیست
به اتاق سوری خانم رفتم ولی اتاقش نبود
رخت ولباسامو عوض کردمو به این فک کردم این سوگند کی وقت کرد اینقد چندش و ذاقارت بشه
romangram.com | @romangram_com