#رخصت_پارت_129
و گفتم سوارشو
سوار شد کیف و وسط گذاشتم و بافاصله ازش سوار شدم
_برادر بزن بریم
_اینطوری؟
_باو حد فاصل شرع هم که رعایت کردیم جون مادرت اینقد پاستوریزه بازی در نیار
💙سورنا💙
لبخندی زدم وگاز دادم و موتور به حرک دراومد
یهو عین دیوونه ها داد زد یوهوووو
عصبانیتی نمونده بود
یعنی نمیتونست بمونه….
با روحیه ی ماهور محال ممکن بود
_خوشحالیا!
_خیلی وقته یاب*و*سواری نکردم یوهو جو زده شدم
باخنده گفتم چرا اینقدر روی کلمه ی یابو تاکید داری؟
باد نزاشت صدام به گوشش برسع و گفت
_چی؟
بلندتر گفتم
_میگم چرا اینقدر رو کلمه یابو تاکید داری؟
_شولت ➊ که نیست یابوء دیگه ….نگاه گوش و دم هم داره
دیگه واقعا خندم گرفت و زیرلب گفتم دیوونه
یکم دیگه رفتیمویهو گفت برااااادر؟
_بله؟
_این شولت شما بوق نداره
برا اینکه اذیتش کنم گفتم نه
_بخوره تو سرت
_شنیدم چی گفتیا
_د اخه قاطر و گوشش و بکشی یه صدایی از خودش تولید میکنه این
دستمو روی بوقش گذاشتمو یه بوق کشدار زدم
_گرفتی مارو ؟
_بااجازتون بله
romangram.com | @romangram_com