#رخصت_پارت_118


خدایا مگه نمیگن مرد که گریه نمیکنه

خدایا من ِ نامرد چقدر باید هق بزنم تا شبا وقتی میخوابم اون پسربچه بهم پوزخندنزنه ……

و شروع کردم

ختم قران

ختم این نذر ده ساله و طولانی

تنها کاری که برای حکم تبرءی من پیش خدا میشد انجام

داد

❤️بسم الله الرحمن الرحیم❤️

💛ماهور💛

بازم یه چیزی مثل بغض تو گلوم وول میخورد

ازاون بغضا که باصدای بلند اَرمیزنه تو گوشمو میگه دلم گریه میخواد وافکارم

مردونگیم ….

میزنه تو دهنشو میگه دلت غلط کرده باخودت

چیکار کرده مگه ……

حتما یه خبطی کرده ……که داره توءون میده …..

گریه با صداش یعنی توءونشو داده

پس دلیل هرشب اینجا اومدنش اینه …….

وای خدا دارم از فضولی کلاف➋ میشم

اونقدر تو حال خودم بودم که نفمیدم

کی چراغش خاموش شد جلدی پاشدم که بزنم به چاک اما دیر جنبیدمو ده قدم نرفته بودم که صداش اومد

_از کی اینجایی؟

با کف دست کوبیدم به پیشونیموگفتم ای داد بی داد بازم که گاف دادی بدبخت

برنگشتم جرعتشم نداشتم که برگردم گفتم الان صدا کلفتشو در میاره و خودمو خراب میکنم

و همون شد که فکر میکردم

میدونستم غلط بیجا کردم و الان نباس اینجا فالگوش وامیستادم اما گندی بود که زده بودم ……..

اما گندی بود که زده بودمو نمیشد جمعش کرد

_باتو ام میگم از کی اینجایی ؟

اروم برگشتم طرفش مجازات هرچی که بود رو جفت چشمام

اونقدر جنم داشتم که غلطمو بپذیرم


romangram.com | @romangram_com