#رخصت_پارت_114


اما واسه من یعنی خِنِسی هروقت که تو خیابون راه میرم یعنی یه بد بیاری دارم

یعنی یه موضوع دارم که واس خاطرش به چه کنم چه کنم بیفتم …..

نفهمیدم کی بود که پشت درخونه رسیدم

در باتیکی بازشد و وارد حیاط شدم اینجام حسابی منو پاگیر کرده بود

چون دوسش داشتم

دروورودی بازکردمو وارد شدم از سر وصدا خبری نبود…

_ مه اومد و مه اومد

عاشقونه از در اومد

سکه و گل بریزین

ماه شب چهارده اومد

جونم اعتماد به نفس

صابخونه ….

صدای ضعیفی از یه اتاق در بسته کنار پله ها اومد

_بیااینجا ماهورجان

تو قاب در واسادمو به قیافه ی ملکوتیش خیره شدم

چقدر پوشیدن چادر

ادمو قشنگ میکرد

یه جای مخم داره چپ وراس میزنه این پسره که تسبیح از دستش نمیفته چطو میزاره خواهراش اونجوری تیپ بزنن

به قول خانم جون فرنگ گَشته ان 😂😂

_بیا تو دختر

وارد اتاق شدم دور تااتاق آیه های قران بود که به خط نستعلیق

قاب گرفته شده بودن

اونور گوشه ی اتاق یه محراب بود که نور سبز ازبالا روشنش کرده بود

و چند تا رحل …..

عجب جای قشنگی بود……

با شوق و ذوق عین ندید بدید ها نگاه میکردم

_قشنگه نه؟

_خعلی ….

بعد اینکه یکم تو اتاق موندیم زدیم بیرون شام خوردیم


romangram.com | @romangram_com