#رج_زدن_های_زندگی_پارت_129

-من زن عقديتم نه ؟سورج ...؟

دستم رو روي دست سردش گذاشتم واز اون همه سردي به خودم لرزيدم ...

نگاهش روي دستم نشست ..فکر ميکردم دستش رو پس بکشه ولي نکشيد وهمون جور خيره شد به دستم ...

-بهم بگو سورج ...تا اونجايي که ميدونم من بهت بعله دادم ..تو هم بعله گفتي وصيغهءعقد بينمون خونده شد ...حتي ما عقد نامه هم داريم ...پس چرا ...؟چرا ازم دوري ميکني ؟

با دست ديگم دستشو توي دستهام گرفتم ...وناليدم ..

-دردت چيه سورج ؟ميدونم که داري خود خوري ميکني ...ميدونم که يه چيزي اين وسط هست که بهم نميگي ...خواهش ميکنم سورج ...من کم کم دارم احساس ميکنم که فقط يه بار اضافه ام ..يه وزنهءسنگين روي دوشت ...

تو تمام اين مدت کلي برام خرج کردي....... وقت گذاشتي ..هزينه کردي ..از جون ودل مايه گذاشتي ولي من چي ...؟

من هيچ کاري نکردم ...حتي کمترين وظيفهءيه زن که آشپزي باشه ....يا خونه داري ..يا حتي... ..حتي ...

شرمم ميشد بگم ولي بايد ميگفتم ...خودداري تا کي ؟سکوت تا کي؟....بالاخره بايد اين مشکل حل ميشد يا نه ...؟

-حتي براورده کردن نيازهاي جنسي همسرم ...

دست سورج از تو دستم کشيده شد

-تو... نميدوني... يعني نميشه که بگم ..يعني نميدونم اصلا واکنشت چيه ؟اگه بفهمي ومنو کنار بزني چي ؟اگه ..با خودم گفتم تا وقتي موضوع اصلي رو ندوني بهت نزديک نشم ..يعني تا وقتي حقيقت رو ندوني ازت دوري کنم ..


romangram.com | @romangram_com