#رج_زدن_های_زندگی_پارت_128



تمام روز زل زدم به ابي بيکران دريا وباخودم فکر کردم که دليل دوري سورج چيه؟

خودش گفت نه اشکال از منه نه از خودش ..پس اين وسط چه مشکلي هست ...؟

سورج که اومد کنارم ...تصميم رو گرفتم ...بايد بدونم دردش چيه ...وگرنه اين معضل بزرگ سنگي ميشه سد راه زندگي واينده مون ...

-چيه ؟چرا از صبح تنها نشستي ...؟

-سورج ...؟

-هوم ؟

-يه سوال بپرسم به جون مامانت قسم ميخوري که راستش رو بگي ...؟

-قسم نميخورم ولي اگه بتونم راستش رو ميگم ...اگه هم نه...... که هيچي ...خودت ميدوني که من چيز قايمکي ندارم ...

با ترديد نگاهش کردم ...تصميمم رو تو يه ان گرفتم ...

-من صبح تمام حرفات رو با مادرت شنيدم ...

صورتش رنگ باخت وبا استرس دست کشيد تو موهاش ...


romangram.com | @romangram_com