#رج_زدن_های_زندگی_پارت_105
کجايي که ببيني ماندني ازدواج کرده؟ ...شده زن اقا سورج ...تو خوب ميشناسيش ...الهي بگردم مادر ...چقدر دلت ميخواست ما ندني خوشبخت بشه ...کجايي ببيني که ماندني براي خودش خانومي شده ....خوشگل ....با کمالات ..فهميده ...
-بسه تروخدا شمسي خانوم نزاريد شرمندهء توحيد بشم ..بسه تروخدا ....
-تو چرا عزيز دلم ؟...تو چرا ...؟تو نبايد خم به ابرو بياري ...توحيد من عاشق توبود ...به اندازهء تمام دنيا دوستت داشت ...
هميشه ميگفت مامان شرمنده اتم... ولي من همون قدري که شما رو دوست دارم عاشق ماندني هم هستم ...بچه ام پا ک بود ...معصوم بود ...
يادته بابت دَرست چقدر زحمت کشيد ...حالا نيست که ببينه اقا سورج چه جوري هواتو داره و کمکت ميکنه ...
سورج از جاش بلند شد ورفت بيرون ...نميتونست بيشتر از اين به درد ودل هاي عاشقانهءشمسي خانوم گوش کنه ...
شمسي خانوم کم کم حالش بد ميشد ...
-نکنيد تروخدا ...عجب غلطي کردم اومدم ..نکنيد ..نه.... نزنيد خودتون رو ...شمسي خانوم ..
قرص هاي زير زبونيش رو اوردم ويه ليوان اب هم روش خوروندم ...
شمسي خانوم اروم تر شده بود وحالا ريز وريز گريه ميکرد
-با اقا سورج خوشي ماندني جان؟ -
- خوشم ....خيلي خوشم ...کلي هوامو داره.... کلي بهم کمک ميکنه -
romangram.com | @romangram_com