#رج_زدن_های_زندگی_پارت_102

(مليحه خانوم من وبا يه خونهءتميز وعطر غذاي خوشش وسورج تنها ميزاشت ولي ..)

ولي اين وسط هيچ اتفاقي نميفتاد ...دقیقا به معنای واقعی کلمه ...هیچ اتفاقی .....

يعني شام.... درکمال صلح وصفا وبا فاصلهءمعين خورده ميشد ...ظرفها با کمک وهمياري سورج درحالي که تقريبا بيست سانت ازم فاصله گرفته بود شسته ميشد

رفع اشکالها انجام ميشد... بازهم همون فاصلهءکوفتي ...ليوان چاي اخر شب خورده وشسته ميشد با همون قرار قانون نانوشتهءقبلي....

شب بخير گفته ميشد وقيــــــــژ.... در اطاق خواب هردو باهم بسته ميشد وهرکسي به تخت تک نفرهء خودش ميرفت ...

من شناسنامهءهردومون رو ديده بودم يعني همون يه ماه اول که ديدم ازم دوري ميکنه شک کرده بودم وديده بودم ..ميدونستم که طبق عقد نامه مون که توي مدارکش هست من زن عقديش هستم ولي ...

سورج به بدترين شکل ممکن ازم کناره ميگرفت ...

اصلا انگار که من خواهر دومشم ..رابطمون به قدري بي ريا ومعمولي بود که يه وقتهايي به اسم شناسنامه هم شک ميکردم ..

من چه جوري ميتونم زنش باشم درحالي که سورج تمام سعيش رو ميکنه که حتي تو چشمهام خيره هم نشه؟ ...يا وقتي با تيشرت وشلوارک جلوش ميگردم معذبه ومدام داره خود خوري ميکنه ...؟

حتي يه بار يادمه که هوا گرم بود.... من تازه از حموم دراومده بودم ويه تاپ معمولي تنم بود ...سورج به محض ديدن سرو سينه ءبازم درو بست ورفت ....وتا وقتي که خيالش از بابت پوشش من اسوده نشد از اطاقش بيرون نيومد ......

يعني چي ؟اخه مگه ميشه مردي نسبت به زن شرعيش اين قدر بي تفاوت... که چه عرض کنم.... اينقدر خود دارباشه ...؟

حتي يه بار امتحانش کردم.... يه تاپ دوبندهءخيلي باز در حد دو وجب با يه دامن کوتاه که يه وجب زير ب*ا*س*ن پوشيدم ويه رژلب ويه ريمل ساده هم درکنارش زدم ...


romangram.com | @romangram_com