#رج_زدن_های_زندگی_پارت_100

خوبه ...هرچي خواستي بگو تا برات فراهم کنم ..تو فقط درس بخون باشه...

باشه ..نگران نباش من حافظهءخوبي دارم قول ميدم هرکاري بتونم انجام بدم ...فقط ...

مکث کردم ...ميدونستم درست نيست که اين سوال رو از صاحبم بپرسم ولي خوب نميشد کم کم داشت بيخ گلوم رو ميگرفت وخفم ميکرد ...

چرا اينقدر برات مهمه که درس بخونم ...

چون ميخوام پيشرفت کني چون ميخوام فهميده شي ...چون ميخوام بالغ بشي وزندگيت رو مثل مادرت پاي دارقالي حروم يه ادم بي شرف مثل مصطفي نکني ...

چه جالب يه تفاوت بين سورج وتوحيد ..توحيد ميگفت اقا مصطفي ..ولي سورج مثل من ميگه مصطفي بدون پيشوند مسخرهءاقا ...

همهءسعي ام رو ميکنم قول ميدم ...

ازفرداي اون روز راند دوم زندگي من شروع شد ..سورج با پارتي بازي وپول منو تو يه مدرسهءشبانه ثبت نام کرد ...

کتابهامو گرفت ..اونيفرم مدرسه ..کتاب تست ...خودکار ...مداد ..اطود ..واي نميدوني چه ذوقي داشتم ..عين بچه کلاس اولي ها با حوصله نشستم وهمشون رو جلد کردم ..

اسمم رو توي کلاسهاي کنکور نوشت وکلي ليست وبرنامه ودرس رو ريخت روي سرم ...تا جايي که حتي نميتونستم نفس بکشم...

سخت بود ولي راضي بودم ...ازا ون همه بي پولي وسختي وحسرت ...رسيده بودم به اينجا که صبح تا شب بايد درس ميخوندم ...

يعني تو طول روز به غيراز خوردن وخوابيدن ودرس خوندن کار ديگه اي نداشتم ...مليحه خانوم ..تمام کارهاي خونه رو ميکرد وساعت هفت شب برميگشت به خونه اش و


romangram.com | @romangram_com