#پونه_(جلد_دوم)_پارت_83

سرمو چرخوندم و گفتم:

_ الان ميام.

و بلافاصله بلند شدم و رفتم توي خونه مادر گوشي رو داد دستم و گفت:

_ بيا کتايونه.

کتايون!اصلا حوصله شو نداشتم.بر خلاف گذشته که جونم به جونش بسته بود.گوشي رو با بي ميلي نزديک گوشم گرفتم و گفتم:

_ الو!

صداي آرومش توي گوشي پيچيد و به تعجبم انداخت:

_ الو!سلام پونه خوبي؟

بي حوصله جواب دادم:

_ ممنون خوبم.تو چطوري؟


romangram.com | @romangram_com