#پونه_(جلد_دوم)_پارت_74
نتونستم به سوالام جواب بدم چون همون موقع با شنيدن صداي باز و بسته شدن در حياط چشمامو کمي باز کردم و صداي کيانو شنيدم:
_ مادرجون!خاله!من اومدم.
بازم اون؟!آخه اينجا چيکار مي کرد؟! مگه چه ساعتي از روز بود که اومده بود خونه ي ما؟!چرا سر کارش نبود؟!اصلا اينا به کنار اون که به هدفش رسيده بود براي چي بازم ميومد خونه ي ما؟اون که آرمينو پيش من خراب کرده بود.پس ديگه چي مي خواست؟
_ بيا تو مادرجون.
با اين حرف مادرجون که کيانو دعوت کرد بياد توي خونه پلکامو روي هم گذاشتم .
مادرجون چادر خودشو روي سرم کشيد که کيان موهامو نبينه.
_ سلام مادرجون.بفرمايين اينم داروها.
صداشو شنيدم.ولي تکون نخوردم.
_ سلام مادر.دستت درد نکنه.بيا بشين.چرا وايسادي؟
در جواب مادرجون گفت:
romangram.com | @romangram_com