#پونه_(جلد_دوم)_پارت_67
با چشمايي که از شدت عصبانيت قرمز شده بودن و نگام کرد و گفت:
_ منم مي دونم تو مقصري اگه جز اين بود که اينو تا الان کشته بودمش!
اينو که گفت همزمان به آرمين اشاره کرد و همون موقع بود که توجهم به آرمين جلب شد که اومد طرفش ولي قبل از اينکه بهش دست بزنه خودمو انداختم بينشون و خواهش کردم:
_ جون هر کي دوست دارين دعوا نکنين.
کيان که از حرکت آرمين حسابي از کوره در رفته و صورتش برافروخته شده بود رو به من گفت:
_ برو کنار پونه!
برو نذار بيشتر از اين عصباني بشم.
سرمو تکون دادم و گفتم:
_ نه.من نميرم.
و صداي آرمينو از پشت سرم شنيدم:
romangram.com | @romangram_com