#پونه_(جلد_دوم)_پارت_368

_ هر چى دوست داشتين بخرين فقط زياد بخرين به همه برسه.

عاطفه چشمى گفت و پا شد و رو به مازيار و مهيار گفت:

_ بياين بچه ها.

پسرا پا شدن و دنبالش رفتن و وقتى درو پشت سرشون بستن على گفت:

_ آخيش رفتن.

و به من نگاه كرد و گفت:

_ حالا دوباره تنها شديم.

و به روسريم اشاره كرد و گفت:

_روسريتو بزن كنار ببينم موهاتو.

با خجالت گفتم:


romangram.com | @romangram_com