#پونه_(جلد_دوم)_پارت_350
نگاهى به صورتم انداخت و پرسيد:واقعا؟
و وقتي سرمو تکون دادم لبخند کمرنگي گوشه ي لبش ظاهر شد و پرسيد:
_ الان دارى ميرى خونه؟
بازم سرمو
تكون دادم،مدت كوتاهى سكوت كرد و بعد پرسيد:
_ کار خاصي که تو خونه نداري انجام بدي؟
جواب دادم:
_ نه.
کمي فکر کرد و گفت:
_ خب ميگم حالا که تو خونه کاري نداري چطوره بريم خونه ى ما.
romangram.com | @romangram_com