#پونه_(جلد_دوم)_پارت_283

_ اون وقت تو هم ناراحت شدي و اومدي خونه آره؟

جواب دادم:

_ اوهوم.

با همون لحن ملايمش گفت:

_ بدون اينکه حتي فکر کني خاله ت و شوهر خاله ت از اين رفتن ناگهانيت چقدر ناراحت شدن و کتايونو سرزنش کردن!

گفتم:

_ من واقعا ناراحت بودم باباجون.

پرسيد:

_ حالا چي؟هنوزم ناراحتي؟

به جاي جواب فقط سرمو تکون دادم.


romangram.com | @romangram_com