#پونه_(جلد_دوم)_پارت_258

مادرم نگاهي به من انداخت و گفت:

_ از اينکه واسه پونه خواستنگار اومده و بهشون نگفتيم و خبرشون نکرديم.

_ کي بهشون گفته بود؟!

مادرجون با تعجب پرسيد و مامان گفت:

_ کتايون.

_ کتايون؟! اون از کجا فهميده؟!

مامان نگاهي به من انداخت و جواب داد:

_ پونه.

که سرمو انداختم پايين و رفتم سمت اتاقم و لحن خونسرد باباجونو شنيدم که گفت:

_ اشکالي نداره .بعدا از دلشون در مياريم.


romangram.com | @romangram_com