#پونه_(جلد_دوم)_پارت_237
_ پوران مادر تو حواست به شام باشه من و پونه خودمون سبزيا رو پاک مي کنيم.
صداي چشم گفتن مادرمو بلافاصله و فکرم رفت سمت کتايون و در همون حال آروم آروم مشغول سبزي پاک کردن شدم:
_ پونه!مادر!
با صداي مادرجون سرمو بلند کردم و نگاش کردم همونطور نگاش به سبد جلوش بود و داشت سبزي پاک مي کرد .زل زدم به دستاي سفيد ولي چروکيده ش که تند تند حرکت مي کردن و گفتم:
_ بله؟
يه لحظه دست از کار کشيد و نگام کرد و پرسيد:
_ راستشو بگو با کتايون سر چي حرفت شد؟
ساقه ي شويدي که توي دستم بود و رها کردم و زمزمه کردم:
romangram.com | @romangram_com