#پونه_(جلد_دوم)_پارت_197

_ اين چندمين باره که پا تو کفش من مي کني و مزاحمم ميشي.حتما تلافيشو سرت در ميارم.

_ يالله برو گم شو تا نيومدم دندوناتو توي دهنت خرد نکردم.

صداي محکم علي باعث شد پسر مزاحم عقبتر بره و بازم تهديد کنه:

_ باشه بچه ميوه فروش بالاخره به هم ميرسيم.

علي که مشخص بود ديگه صبرش سر اومده يه قدم سمتشون برداشت و با صداي بلند گفت:

_ گورتو گم مي کني يا باز بيام...

اينجا بود که هر دو پسر سريع سوار ماشينشون شدن و از اونجا دور شدن.

با تعجب به علي نگاه کردم.از حرفاش فهميده بودم که اون دو تا پسرو ميشناسه و قبلا هم باهاشون درگير شده.اما اصلا باورم نميشد آدم اهل دعوايي باشه!هر چند بايد بهش حق مي دادم با يه چنين اراذلي دعوا کنه.پسرا که رفتن و جمعيت که پراکنده شد من تازه نگاهم به کيان افتاد و متوجه لب خونيش شدم که با پشت دست پاکش کرد و علي که رفتن ديگرانو تماشا مي کرد برگشت سمت اون و پرسيد:

_ تو حالت خوبه؟

کيان فقط سشو تکون داد و رفت سمت ماشين پدرش.خواستم برم طرفش و حالشو ازش بپرسم اما وقتي ديدم علي داره مياد سمتم منصرف شدم و سر جام وايسادم :


romangram.com | @romangram_com