#پونه_(جلد_دوم)_پارت_157

_ والله من بي تقصيرم خانوم.گويا اين پونه خانوم ما خودش قبلا اجازه شو صادر کرده.

با حرف باباجون يکي دو دقيقه اي سکوت برقرار شد و بعد يهو مادرجون پرسيد:

_ آره پونه؟!تو بهشون گفتي بيان؟!

ليوانمو برداشتم و به زور آب لقمه مو قورت دادم و جواب دادم:

_ من...من فقط بهشون گفتم هر چي باباجون بگه.

مادرجون با تعجب پرسيد:

_ آخه تو اونا رو کجا ديدي؟!

خواستم جوابشو بدم که مامان به جام گفت:

_ ديروز تو پارک همديگه رو ديدن.دختر عزيز آقا با پونه حرف زده اونم اينطوري گفته.

با تعجب به مادرم نگاه کردم.چهره ش جدي و آروم اما متفکر بود.اون اين چيزا رو از کجا مي دونست؟لابد عزيز آقا که اومده بود مغازه ي باباجون همه چيزو تعريف کرده.


romangram.com | @romangram_com