#پونه_(جلد_دوم)_پارت_156
_ امروز عزيز آقا امده بود مغازه.
از شنيدن اسم عزيز آقا دلم ريخت و لقمه تو دهنم موند.مادرجون پرسيد:
_ خب؟
_ در مورد خواستگاري حرف ميزد.جواب مي خواست.
_ تو چي بهش گفتي؟
باباجون در جواب داد:
_ هيچي.گفتم پنج شنبه ي همين هفته بيان.
مادرجون با لحني ناراضي پرسيد:
_ چي؟!مگه تو نگفته بودي تا پونه راضي نباشه کسي حق نداره واسه خواستگاري پاشو بذاره توي اين خونه؟!
باباجون گفت:
romangram.com | @romangram_com