#پونه_(جلد_دوم)_پارت_152
_ تعارف مي کنين؟
جواب داد:
_ نه قربونت برم چه تعارفي!تو بياي مادرت بنده ي خدا هي دلش هزار راه بره و نگران باشه که نميشه.
ديگه بيشتر اصرار کردنو جايز ندونستم و گفتم:
_خب پس اگه بهم احتياج داشتين حتما زنگ بزنين و خبرم کنين.
_ ممنون دخترم. حتما عزيزم.
باهاش خداحافظي کردم . تماسو قطع کردم و به دستم که مشتش کرده بودم خيره شدم.پس حقيقت داشت.اون واقعا مرتکب يه چنين جرمي شده بود و مطمئنا مي خواست منو هم گول بزنه.ولي من که پولي نداشتم که بخواد به خاطرش ازم سوء استفاده کنه.
اصلا اون چه احتياجي مي تونست به پول داشته باشه وقتي نيازي به پول نداشت؟!
romangram.com | @romangram_com