#پونه_(جلد_دوم)_پارت_104

_ بايد بهم مي گفتي در ضمن چرا با امير حسين در مورد ما دو نفر حرف زدي؟

چونه مو رها کرد و جواب داد:

_ اولا نگفتم چون مي دونستم بگم نمياي دوما اميرحسين الان نامزد منه غريبه هم نيست.قراره يکي از اعضاي خونواده م بشه در ضمن پسر عموم هم هست.من نمي خوام چيزي باشه که بهش نگفته باشم.اونم آدم دهن لقي نيست که بخواد همه جا اين قضيه رو پخش کنه.خودتم ميشناسيش.بهش گفتم و ازش خواستم بينتون وساطت کنه آشتي کنين.

نگاش کردم اونم مثل خودم اخم کرده بود :

_ وساطت؟که چي بشه؟!اصلا تو با خودت چي فکر کردي؟که اينجوري همه چيز تموم ميشه و ما دو تا...

حرفمو قطع کرد و گفت:

_ شما دو تا مثل بچه ي آدم ميرين با هم يه گوشه ميشينين و حرف ميزنين.

جواب دادم:

_ ما قبلا با هم حرفامونو زديم.

کتايون سرشو تکون داد و گفت:


romangram.com | @romangram_com