#پونه_(جلد_اول)_پارت_382


_ خب پس خدارو شکر مي تونم برم تو.

کيان مي خنده و منو راهنمايي مي کنه توي خونه و کاوه هم در حاليکه پشت سرمون مياد ميگه:

_ من پشت سرتون ميام که امنيت جاني داشته باشم.

از حرفش خنده م ميگيره و کيان ميگه:

_ آخ اين شراره ي بيچاره از دست تو چي مي کشه؟

_ تو از دست اين زن پر دردسرت چي مي کشي؟

کاوه جواب کيانو ميده و اونم با صدا مي خنده.با حرف کاوه اخمام ميره توي هم.مي خوام يه جواب دندون شکن به پسر خاله ي بزرگم بدم ولي همون موقع سر و کله ي خاله پيدا ميشه:

_ پونه!اومدي قربونت برم؟

مياد سمتم و محکم بغلم مي کنه و وقتي از خودش جدام مي کنه مي پرسه:

_ خوبي خاله؟پات که درد نمي کنه؟


romangram.com | @romangram_com