#پونه_(جلد_اول)_پارت_369

_ پس فعلا خداحافظ تا من بيام اونجا.

ميگم:

_ باشه.فعلا.

و قبل از اينکه کاوه خودشو بهم برسونه مي دوم ميرم پشت مادرجون که تسبيح دستش گرفته و به احتمال زياد واسه بچه دار شدن شراره استخاره ميگيره قايم ميشم.

کاوه اما مياد طرفم.شونه هاي مادرجونو ميگيرم و خنده م ميگيره.شراره با تعجب نگاهمون مي کنه و مادرجون که از استخاره کردن دست کشيده و حواسش پرت شده اعتراض مي کنه:

_ چيکار مي کني دختر؟!

جواب ميدم:

_ کاوه دنبالم کرده.

کاوه عين بچه ها جواب ميده:

_ تقصير خودشه.بس که فضول و دهن لقه.

بهش دهن کجي مي کنم و مي خندم و مادرجون که طبق معمول طرفدار نوه ي بزرگشه ميگه:

romangram.com | @romangram_com