#پونه_(جلد_اول)_پارت_354


صداي باز شدن در قابلمه رو ميشنوم:

_ اوم..قيمه بادمجون.من يکي که عاشقشم.

خنده م ميگيره . مي خوام سيني رو بردارم که گوشيم زنگش بلند ميشه و توجه کاوه رو به خودش جلب مي کنه :

_ آهان گوشيت زنگ خورد.فکر کنم خودشه.کيانه.

يهو سر جام خشکم ميزنه.نه آرمين...حتما خودشه...خود خود آرمين...دلم ميريزه و سريع مي چرخم اما کاوه که گوشي رو برداشته صفحه شو نگاه مي کنه.

_ کاوه!ميشه گوشيمو بدي بهم؟

اينو با لحني التماس آميز ميگم. اما اون با شيطنت نگام مي کنه و بعد به گوشيم زل ميزنه و ابروهاش در حين تماشاي صفحه ي گوشي بالا ميرن:

_ ناشناس؟!

ضربان قلبم بالا ميره و تند و سريع ميگم:

_ اون دوستمه.


romangram.com | @romangram_com