#پونه_(جلد_اول)_پارت_338


_ خيلي حرفا دارم که بهت بگم.ولي هنوز فرصت نشده.

مي خوام يه چيزي براش بنويسم اما نمي دونم چي.براي همين جوابشو نميدم.احساس عذاب وجدان آزارم ميده.

يه پيام ديگه ميرسه.به صفحه ي گوشيم نگاه ميکنم.اين بار آرمينه.

فهميدم خوابي...

هنوز درست پيام آرمينو نخوندم که يکي از طرف کيان مياد:

_ ميگم بالاخره چه روزي رو واسه عقد انتخاب کنيم؟

گيج به پيامش خيره ميشم.حالا جواب کدومشونو بايد بدم؟!آرمين...يا کيان؟!قطعا اوني که بايد جوابشو بدم کيانه.اما با اين احساس لعنتي که نسبت به آرمين دارم چيکار کنم؟!

اونقدر گيجم که براي مدتي نمي دونم چيکار بايد بکنم.همينطور خيره ميشم به گوشيم و بالاخره تصميمو که ميگيرم مي نويسم:

_ ببخشيد آرمين من الان به زور چشمامو باز نگه داشتم.ميشه بعدا پيام بدي؟

با تاخير جواب ميده:


romangram.com | @romangram_com