#پونه_(جلد_اول)_پارت_285
جواب ميدم:
_ نه من...ناراحت نشدم.فقط ازت انتظار نداشتم که...
حرفمو قطع ميکنه و ميگه:
_ بهم حق بده پونه.وضعيت روحي خوبي ندارم و حرفا و رفتارم اصلا دست خودم نيست .
موهامو که به گونه م چسبيدن کنار ميزنم و مي پرسم:
_ آرمين!باران بهم گفت نمي خواي دياليز بشي.بهم بگو چرا؟چرا مي خواي خودتو از بين ببري؟!چرا نمي خواي درمان بشي؟
خيلي آروم مي پرسه:
_ مي خواي بدوني چرا؟
حرف نميزنم و ميشنوم که ميگه:
_ چون احساس ميکنم هيچ دلخوشي اي توي زندگيم ندارم.اصلا هيچ انگيزه اي براي ادامه ي زندگي ندارم.
متعجب از شنيدن اين حرفا بازم اعتراض ميکنم:
romangram.com | @romangram_com