#پونه_(جلد_اول)_پارت_280


(2)

دستي رو که گوشي رو باهاش گرفتم عرق کرده.منتظرم صداي آرمينو بشنوم.قلبم بدجوري تند ميزنه و بغض دارم.شالمو از سرم مي کشم و ميذارم کنارم و بالاخره صداشو ميشنوم:

_ الو!

صداش گرفته و خسته ست و از شنيدنش بدجوري دلم ميگيره و بغضم ميشکنه:

_ آرمين!

حرفي نميزنه.اشکام بي اختيار سرازير ميشن و صورتمو خيس مي کنن:

_ آرمين!منم پونه.

_ پونه؟!

صداش ضعيفه.خيلي ضعيف.انگاز از ته چاه مياد.گريه م ميگيره. ولي براي اينکه صدام بالا نره و کسي نشنوه انگشتمو گاز ميگيرم و پلکامو روي هم فشار ميدم.

_ پونه!واقعا...خودتي؟!


romangram.com | @romangram_com