#پونه_(جلد_اول)_پارت_277
باران کلافه گفت:
_ باشه بابا ميام.
اين وسط نگين ذوق زده پرسيد:
_ منم بيام؟منم بيام؟
آرمين يکي زد روي بينيش و گفت:
_ تو نه زلزله.چون اونجا جاي بچه ها نيست.
نگين اخم کرد و به من اشاره کرد:
_ پس چرا اون مي تونه بياد؟!
آرمين جواب داد:
_ چون پونه بچه نيست.
نگين اخماش بيشتر هوي هم رفتن و منو نگاه کرد.
romangram.com | @romangram_com