#پونه_(جلد_اول)_پارت_249

مي خوام بگم دلتنگم.مي خوام بگم ماشينو برگردونه.مي خوام بگم يه چيزي رو جا گذاشتم.يه چيزي که نمي دونم چيه اما نميگم و اون مي پرسه:

_ فقط چي؟!

_ خسته م.

اينو که ميگم ديگه حرفي نميزنم و براي چند دقيقه بينمون سکوت برقرار ميشه و بالاخره اون ميگه:

_ مي دوني هنوز ازت ناراحتم؟

مي پرسم:

_ چرا؟!

خيلي جدي جواب ميده:

_ به همين زودي يادت رفت؟!بابت جريان ديروز و تلفن و...

_ آهان...اونو ميگي؟!خب من که ازت عذرخواهي کردم

تک سرفه اي ميزنه و ميگه:

romangram.com | @romangram_com