#پونه_(جلد_اول)_پارت_225
جوابي از نگين نميشنوم و بازم سيمينه که داد ميزنه:
_ جواب منو بده بيشعور.
و اين بار نگينه که خيلي تند و تيز جواب ميده:
_ من هر کاري دلم بخواد ميکنم.به کسي هم ربطي نداره.مخصوصا به تو.
_ خفه شو تا نزدم دندوناتو تو دهنت خرد نکردم.
از صداي فرياد بابا و جيغ نگين دستمو به لبه تخت ميگيرم و چشمامو مي بندم.يعني ممکنه بابا...که از گل نازکتر به بچه هاش نمي گه دختر کوچيکشو بزنه؟!صداي گرومپ گرومپ پاهايي که مي دون و صداي در اتاق نگين اين فرضيه ي منو تا حدودي به اثبات ميرسونن و ميشنوم که بابا ميگه:
_ همه ش...همه ش تقصير توئه سيمين.همه ش تقصير توئه.
_ دست شما در نکنه حالا ديگه من مقصرم آره؟!يعني تو خودت هيچ تقصيري نداري؟!
_ صد بار بهت گفتم حواست بهش باشه.
_ يعني چي؟يعني حواسم بهش نيست؟!يعني...
ديگه به حرفاشون گوش نميدم.پا ميشم و از اتاق ميام بيرون.به در اتاق نگين نگاه ميکنم و ميرم سمتش.يه تقه به در ميزنم و آهسته ميگم:
romangram.com | @romangram_com