#پونه_(جلد_اول)_پارت_208


بعد بر مي گردم طرفش :

_ هم نامردي هم پست.هيچ وقت فکر نمي کردم نا...

دارم حرف ميزنم که يهو بلند ميشه و با عصبانيت هر چه تمامتر با صداي بلند ميگه:

_ اينقدر به من نگو نامرد...

از اين حرکتش جا مي خورم اما عقب نميکشم و ميگم:

_ ولي هستي.نامردي چون داري زندگي زن و بچه تو خراب مي کني.اونم به خاطر چي؟!يه عشق احمقانه.به خاطر کي؟من،مني که حتي به تو فکر هم نميکنم.

جمله ي آخرو با لحن تحقير آميزي ميگم و با دست بهش اشاره ميکنم. بعد سعي ميکنم نشون بدم هيچي حسابش نميکنم:

_ تو با خودت چي فکر کردي؟!که زنتو طلاق ميدي و اون وقت منو راضي مي کني که ...

حرفمو مي خورم نمي تونم ادامه ش بدم.خجالت مي کشم.ولي بايد ادامه بدم بايد براي نجات باران هم که شده ادامه بدم:

_ به جاي اينکه به فکر زن و بچه ت باشي، داري به من فکر مي کني؟!حتما خيال مي کني منم مثل خودتم آره؟نه خير آقا جون.من نميام زن يه مرد بدبختي بشم که همسن بابامه.


romangram.com | @romangram_com