#پیغام_عشق_پارت_312

لبخند زد
بردیا : منم به پویا یا هر کدوم از دوستام که خواهر داشتن حسادت می کردم
- الان یهوی دوتامون به آرزو مون رسیدیم.
بردیا : اره به طرز غیر قابل تصوری.
نفسی کشید
بردیا : بریم؟
- اره
از روی زمین بلند شدیم. دست در دست هم حرکت کردیم. نمی دونم قرار بود آینده چی بشه؟ فقط می دونستم الان
خوشبختم و راضی، در انتظار پیغام عشق، پیغامی که خوب میدونم این دفه درسته....


پایان.

romangram.com | @romangram_com