#پیغام_عشق_پارت_255

مامان : من خوب هم خبر دارم که تو یه خیانت کار هستی
شراره خانم : انگار یادت رفته اونی که بین ما اول خیانت کرد تو بودی!
بابا : همه ی ما به نوعی خیانت کار هستیم
مامان : اره اما دوز خیانت شراره و کامیار بالا تره
آقا کامیار : جواب من رو بدهید، غزال کجاست؟
بابا : فکر نمی کنی دیر شده برای پرسیدن این سوال!
مامان : یه بیست و سه سالی لفتش دادی کامیار
این غزال کی بود؟؟!
این غزال کی بود؟؟! دل شور ام بیشتر شده بود.
بردیا : من نمی دونم که چی شده؟ هر چی فکر می کنم کم تر می فهمم. اما الان مسئله ی ما یه چیز دیگه ست.
شراره خانم : من عمرا بزارم تو با این دختره ازدواج کنی.
قشنگ معلوم بود که شراره خانم از من بدش میاد، اما چرا؟ من که کاری نکرده بودم
بردیا : مامان من غزل رو دوس دارم
شراره خانم : تو غلط می کنی
- شراره خانم مگه من چکار کردم؟!
با خشم بهم نگاه کرد، دلیل این همه تنفرش از من چی بود؟! بابام به من و بردیا نگاه کرد و آهی کشید.
بابا : وایی باورم نمیشه دوباره اون جریان تکرار شد
- بابا چی شده؟!
مامان : از خونه ی ما برید بیرون
شراره خانم : من چندان مشتاق اینجا بودن نیستم.
آقا کامیار : من تا جواب سوالم رو نگیرم جایی نمیرم
شراره خانم : کامیار
آقا کامیار : غزال کجاست؟!
بابا : سوالت جواب نداره
مامان : وقتی داشتی خیانت می کردی باید فکر این چیزا رو هم می کردی.
مامانم به شراره خانم و آقا کامیار نگاه کرد
مامان : شما دوتا زندگی غزال رو خراب کردید.
شراره خانم : تو چکار کردی؟ زندگی اش رو گلستان کردی؟
مامان : من نرفتم تو خونه ی دوستم شوهرش رو بدزدم

romangram.com | @romangram_com