#پیغام_عشق_پارت_252

لبخند زدم
- لطفا خوشحال باش نه ناراحت
مامان : من که از خوشحالی روی ابرا هستم
- پس چرا اشک و بغض؟!
مامان : مادر که شدی شب خواستگاری دخترت حال امشب من رو درک می کنی
ب*و*س*ه ی روی گونه ی مامان کاشتم.
مامان : امیدوارم هر روز خوشبخت تر و شاد تر از دیروز باشی.
- ممنون مامان جوونی
بهم لبخند شیرینی زد، از استرس دستام عرق کرده بودند.
مامان : غزل خوبی؟
- اره خوبم، فقط یکم استرس دارم
مامان : دلیل این استرس چیه؟!
- می ترسم مامان و بابای بردیا از من خوششون نیاد
مامان : واا مگه مامان و باباش عقلشون کمه؟؟! از دختر خوشگل من خوششون نیاد!
لبخند زدم
مامان : تو بهترینی دخترم
- من دختر بهترین مامان دنیام
مامان گونه ام ب*و*س*ی*د.
- مامان
مامان : جانم
- شب خواستگاری شما چطوری بود؟
نگاهش تغییر کرد. لبش رو با زبونش تر کرد.
مامان : یه شب جالب بود
- آهان
مامانم چرا این مدلی شده؟ حتی صداش هم فرق کرد؟ یعنی شب خواستگاری اش چه خبر بوده؟!
مامان : خوب اگه آماده ی بیا بریم پایین
- آماده ام
مامان : پس بریم
- بریم

romangram.com | @romangram_com