#پیغام_عشق_پارت_248

- یه حسی بهش دارم که تا حالا به هیچ کس نداشتم، یه جوریم که تا حالا نبودم
آهی کشید
پویا : پس عاشق شدنت مبارک
- من می ترسم پویا، حس می کنم این داستان به جاهای خوبی ختم نمیشه
پویا : غزل اگه عاشقی نترس، اگه بترسی باختی، درد داره ببینی معشوقه ات مال کسی دیگه شده
جا خوردم، یعنی پویا عاشق شده بود!!!
- تو عاشقی؟
لبخند تلخی زد
پویا : اره عاشقم اما ترسیدم از اعتراف، برای همین عشقم مال دیگری شد
کلی غم به قلبم واریز شد.
- الهی بمیرم برات
پویا : خدانکنه دیوونه
- خوب برو بهش بگو
پویا : اون قلبش با دیگرست.
آهی کشید
پویا : بیخیالش.
بهم نگاهی انداخت
پویا : تو الان باید تصمیم بگیری. یا بترسی این داستان ناتمام بمونه و درد عشق بکشی یا اینکه نترسی بری جلو
داستان عشق رو به اتمام برسونی.
چیزی نگفتم
پویا : برو باهاش حرف بزن، یه تلاشی بکن زود نکش کنار مثل من اشتباه نکن
قلبم از غم پویا داشت آتیش می گرفت، خاک بر سر اون دختره که پسری مثل پویا رو از دست داده بود. پویا از روی
تخت بلند شد
پویا : خوب من برم دیگه، تو هم بشین فکراتو بکن و یه تصمیم درست بگیر.
- ممنون پویا
لبخند زد و سمت در رفت.
- امیدوارم اون دختره فراموش بشه یه عشق زیبا جایگزینش بشه
پویا : عشق اول همیشه عشق اول میمونه
در رو باز کرد و بیرون رفت.

romangram.com | @romangram_com