#پیغام_عشق_پارت_235

- زیاد تند نرو می خوری زمین چلاق میشی ها
بردیا : حسادت نکن چشم لنزی
وایی وایی حیف که دوست پویاست
انوشه : بردیا جان بیا دیگه
- چون پویا گفت آمدم سمتت
پوزخندی زدم
- پویا فکر کرد، توی عذابی اما انگار نه، پس بفرما برو لذت ببر
براش ابرو بالا انداختم.
بردیا : می دونم داری دق می کنی که دلبریات روی من اثر نکرده
از سر تا پاشو نگاه کردم
- چندان برام مهم نیستی که بخوام دلبری کنم برات.
بردیا : زیاد خودت رو دست بالا نگیر
- من که سرجام تو بالا بالا میپری
پوزخندی بهش زدم و رفتم سمت پویا و پریا
پوزخندی بهش زدم و رفتم سمت پویا و پریا، پسره ی مغرور، از خودراضی فکر کرده کیه؟ انگار از دماغ فیل افتاده.
پسره ی خاک بر سر، سه نقطه.
پویا : چی شد؟
- حال دوستت خیلی هم عالی بود، داره بهش خوش میگذره
پویا خندید
- البته بایدم با عشوه های انوشه و قر های بقیه ی بهش خوش بگذره
پریا : خاک برسرشون آبرو هرچی دختر رو بردن
پویا : بردیا از این مدل پسرا نیست
- بله کاملا مشخصه!!
پویا : شاید گاهی شیطنت کنه اما دختر باز نیست
با حرص نفسی کشیدم
- اصلا به من چه، بریم وسط برای رقص
پریا : اره بریم
بالاخره باید با یه چیزی حرصم رو خالی می کردم. پسره ی سه نقطه، چرا من حال اینو نمی گیرم؟؟ چرا خفه اش
نمی کردم؟ جفت پا نمی رفتم توی حلقش؟ تا حالا هیچ پسری با من این جوری برخورد نکرده بود، این همه پسر

romangram.com | @romangram_com