#پیغام_عشق_پارت_232

سمتشون رفتم، پویا با دیدن من چشماش برق زد
- پویا جان میشه بیای باهات کار دارم
شادی : داریم حرف میزنیم غزل جان
- منم نگفتم که گل لگد می کنی که، اما کارش دارم
شادی از عصبانیت سرخ شد
شادی : خوب بگو
- خصوصی عزیزم
کارد می زدی خونش در نمیامد
پویا : بریم ببینم چکارم داری، فعلا شادی جان
از شادی فاصله گرفتیم
پویا : خدا خیرت بده که آمدی، داشت روانی ام می کرد
- مگه چی میگفت؟
پویا : چرت و پرت
- چرا حالیش نمی کنی که نمی خواهی دوست پسرش باشی؟!
پویا : مگه حرف حالیشه!! هر چی غیر مستقیم میگم انگار نه انگار
- به این جور افراد باید مستقیم گفت
سر تکون داد
پویا : من رو بیخیال اون پسره چکارت داشت
- عرفان!!
پویا : اره همون
- بیچاره داشت از اخمت، شلوار لازم میشد که
پویا : خوب فکر کردم مزاحمت شده
پویا : خوب فکر کردم مزاحمت شده
- نه، فقط داشتیم حرف می زدیم، عرفان پسر خوبیه.
پویا : حالا چی می گفت؟
- تعجب کرده بود که من چرا تولد شادی دعوت شدم وقتی رابطه ام باهاش خوب نیست
مکث کردم
- تازه بهم درخواست دوستی هم داد
ابرو های پویا، با هم پیوند عاشقانه برقرار کردن.

romangram.com | @romangram_com