#پیغام_عشق_پارت_229
بردیا : فکر کردم با چشمات که من رو خوردی برات کافی بود اما انگار نه
برزخی نگاهش کردم
بردیا : این مدل نگاه هم جز دلبری ات حساب میشه؟
- دلبری؟
بردیا : آرایش غلیظ، لنز توی چشم، نگاه های عمیق
مکثی کرد
بردیا : اما این دلبری هات روی من اثر نداره بفرما دنبال یه نفر دیگه
بدون اینکه بهش نگاه کنم، ازش فاصله گرفتم، واییی که لجم گرفته بود، پسره ی احمق انگار کیه که من بخوام ازش
دلبری کنم؟؟
پریا : غزل چته؟ چرا داری حرص میخوری؟
- با ادب با شخصیت و مهربون همین پسره ی الاغه
پریا : الاغه!! منظورت بردیاست؟
- چطور این پسر، پرو، اعتماد به سقف و از خود راضی رو باشخصیت دیدی؟
دهن پریا باز مونده بود
- خاک بر سر پویا با این دوست جدیدش
از پریا جدا شدم و رفتم توی دستشویی و دستام رو شستم، تا حالا هیچ پسری با من این مدلی حرف نزده بود، من
بخوام از تویی میمون دلبری کنم! انگار کمبود پسر آمده بود! اشاره کنم صد نفر برام جون میدن، احمق فکر کرده
کیه؟؟ از دستشویی بیرون آمدم، انگار تو زندگی اش آرایش غلیظ ندیده که به آرایش من میگه غلیظ؛ بدجور از
دستش لجم گرفته بود.
عرفان : غزل
ایستادم و برگشتم و به عرفان نگاه کردم
- بله
عرفان : فکر نمی کردم اینجا ببینمت!
- چطور مگه؟
عرفان : آخه رابطه ی تو و شادی با هم خوب نیست
- من همراه ی پریام
عرفان : اهان
لبخند زد.
عرفان : می تونم باهات حرف بزنم
romangram.com | @romangram_com