#پیغام_عشق_پارت_190

- بچه هم دوست داری؟
کامیار : اره
زبون روی لبم کشیدم
کامیار : غزال جریان چیه؟ چه خبره؟
- یادته تصمیم گرفتیم بچه دار بشم؟
کامیار : اره یادمه، الان چند ماه از اون تصمیم گذشته.
- خوب منم برای همین نگران شدم و رفتم دکتر
کامیار : نکنه داریم بچه دار میشم؟
چه ذوقی هم کرده بود، دلم گرفت، نفس بلند و عمیقی کشیدم
- من بچه دار نمیشم، چند تا دکتر رفتم و جواب منفی گرفتم
بهش نگاه کردم.
- اما تو حق داری پدر بشی منم حق دارم مادر بشم.
از روی مبل بلند شدم. رو به روی کامیار ایستادم. معلوم بود که جا خورده و ناراحته.
- می دونم که عاشق بچه هستی، برای همین می خوام که
مکث کردم، نفسی کشیدم
- ازدواج کنی
از روی مبل بلند شد و بهم خیره نگاه کرد
کامیار : تو چی داری میگی؟
- من بچه دار نمیشم، اما ما می تونیم پدر و مادر بشیم
کامیار : ببین غزال اره من بچه دوست دارم اما نمیشه که هر کسی مادر بچه ام باشه
دست لایی موهام کشید
کامیار : تازه قرار نیست که بخاطر بچه، من از تو بگذرم!!
- منم نگفتم از من بگذر یا هر کسی مادر بچه مون باشه!
کامیار : پس چی؟
- خوب با شراره ازدواج کن
چند قدم رفت عقب
کامیار : شراره؟؟؟ تو دیوونه شدی؟
- ببین کامیار، تو با شراره ازدواج می کنی کسی هم از این ازدواج خبر دار نمیشه، شراره یه دوست، غریبه که نیست
کامیار : به شراره هم گفتی؟

romangram.com | @romangram_com