#پیغام_عشق_پارت_174

اشک از روی گونه اش سر خورد.
- نخیر تو جایی نمیری، کامیار تو چته؟!
کامیار : توی خونه ی ما جایی برای آدم ضعیف نیست.
- کامیاررر
کامیار : هان چی؟! شراره ی که من می شناختم قوی بود اما این دختر رو نمی شناسم. انگار فقط خودش ضربه دید و
شکست خورده!
- شراره دوست ماست
کامیار : شراره اره اما این دختر ضعیف نه
به شراره نگاه کردم، قصد کامیار رو فهمیدم
- ببین شراره، من و کامیار هم از این زندگی ضربه خوردیم اما جنگیدم، از نو شروع کردیم.
کامیار : به جای گریه و زاری، از اول شروع کن و زندگی ات رو بساز تو علاوه بر زیبای قوی هم هستی
شراره لبخند زد.
- ما کنارت هستیم
شراره : ممنون چه خوبه که شماها رو دارم.
گونه اش رو بوسیدم
شراره : الان می تونم اینجا بمونم؟؟!
کامیار : اگه قول بدی قوی باشی و بیخیال اشک و آه بشی اره
شراره : قول میدم
کامیار : آفرین
- حالا پاشو عزیزم برو توی اتاق ما استراحت کن تا من اون اتاق رو برات آماده کنم.
از روی مبل بلند شد
شراره : ممنون
بهمون لبخند زد و رفت سمت اتاق. به کامیار نگاه کردم
- مرسی کامیار
کامیار : شراره علاوه بر دوست تو دوست منم هست
لبخند زدم
کامیار : باید کمکش کنیم و هواش رو داشته باشیم
- دقیقا اون الان به ما نیاز داره
دلم حسابی برای شراره سوخت، حقش نبود این همه بدبیاری، شراره فقط می خواست با فرهود خوشبخت بشه،

romangram.com | @romangram_com