#پسرای_بازیگوش_پارت_339
لبخند دلنشینی زدو فشاری به دستم آورد.
تمام صورتشو کاوش کردم،چین و چروک ه
ای روی شقیقه اش بیشتر شده بود،چقدر چشماش گرفته بود...
چه قدر دلم براش تنگ شده بود،برای این حمایت های بی وقفه اش.
رضا"
خیلی خوابم میومد،اما شرکت رفتن خیلی واجب تربود،حتما باید میرفتم،کلی کار عقب افتاده روی سرمون ریخته بود،فقط من پایه ی ثابت بودم ،همه درگیر بودن،امیر قرار بود امروز بیاد،اما چشمم آب نمیخوره،یه،آدم گــــشادیه!
پخش روشن کردم ،حالا حدس بزنین چه آهنگیم اومد!
حمید صفت،اوخ اوخ ببین امروز به چه فلاکتی برسیم
لامصب عشق آهنگشم داشتم...
از چــــــی بگم ؟
از حـــــالم ،خودم ،از فــــردام بگم!
دست بردار....
مــــنو تو این حال خودم بزارو برو
romangram.com | @romangram_com