#پسرای_بازیگوش_پارت_305
_چه قدر به زنده بودنش امید دارید؟
لبخندی زدو گفت:
_امیدت به خدا باشه ،تنها کسی که میتونه کمکش کنه ،خود، خود خداست.
واژه ی خدا دراین چند وقت زندگیم خیلی پررنگ شده بود،سرمو روبه آسمون گرفتمو از ته دل دعا کردم...
امیر"
حرکات جدید میلاد خیلی عجیب بود،این حجم خواستن مرجان ،شک برانگیز شده ...
از زمانی که از مشهد اومده ،خیلی افتاده و کم حرف شده،انقدر تاثیرگذاشته!
دلم برای دریا کوچولو تنگ شده ،سه هفته اس ندیدمش،مادرش بگیرش کرده و اجازه ی دیدنشو به هیچ کدوممون نمیده ،آخه این انصافه!
گوشیم به عادت این چند وقت زنگ خورد ،عادله بود،میخواست پیوندای گذشته رو برگردونه،اما دیگه نمیشد،دلی که یه بار پس زده شد ،دیگه برنمیگشت...
دراعماق قلبم هنوزم دوستش داشتم ،هنوز خاطرات باهام بودنمون ،اذیتم میکرد ،هنوزم لبخنداش دلمو میبرد ،اما میترسیدم دوباره بهش تکیه کنمو پشتمو خالی کنه...
مثل گذشتها...
رضا"
الکی تو خونه دور خودم میچرخیدم انگار یه چیزیم گم شده بود،دلم بدجور تنگ دریا شده...
romangram.com | @romangram_com