#پسرای_بازیگوش_پارت_281
با دو وارد بیمارستان شدم خواستم از پذیرش درمورد مرجان بپرسم که میلادو دیدم مسخ شده،داشت سمتم میومد ،چند قدم باقی مونده رو پر کردمو...
چند بار شونشو تکون دادم،زیر لب چیزیو زمزمه میکرد..
_میلاد ،هوی مــــیلاد!
یک دفعه به خوش اومدو خیره نگاهم کرد...
_میخوام برم مشهد
_ها؟
_میرم مشهد...
کنارم زدو خواست از بیمارستان بیرون بره که جلوشو گرفتم.
_میلاد حالت خوبه؟همچین میگی میخوام برم مشهد انگار میخواد بره پارک سر محلمون!
دستشو از دستم دراوردو گفت:
_ولم کن حسین،میرم،فقط نظاره گر باش!
من ایستادمو اون رفت ،دلم نیومد بزارم تنها بره حال میزونی نداشت.
قددم تند کردمو کنارش راه رفتمو گفتم:
_منم میام ،بزار بگم یکی از بچها دوتا بلیط هواپیما برامون بگیرن.
بعدش گوشیمو از توجیبم درآوردمو زنگی به یکی از بچها زدمو دوتا بیلیط رزرو کردم.
romangram.com | @romangram_com