#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_246


_خانوم پليس _ نگران نباشيد

_ گوشيم خيلى شارژ نداره .. الآن خاموش ميشه ..

_خانوم پليس _ ما داريم همه ى تلاشمون رو مى كنيم فقط دعا كنيد كه بتونيم قبل از خاموش شدن گوشيتون مكانتون رو پيدا كنيم ...

فرياد زدم

_عجله كنيد شارژ گوشيم داره تموم ميشه !

هنوز خانوم پليس جوابمو نداده بود كه تماس قطع شد .. متعجب به موبايلم نگاه كردم

خاموش شده بود

_لعنتى .. لعنتى .. لعنتى ... لعنتى

به سمت پندار برگشتم كه بى هوش و بى حال روى صندلى افتاده بود

_طاقت بيار عزيزم دارن ميان دنبالمون ... تو بايد زنده بمونى پندار

به اطرافم نگاه كردم .. صداى زوزه ى گرگ ها همچنان ادامه داشت .. ترس بدى جونم را فرا گرفت .. از بچگى از جنگل تاريك مى ترسيدم ...خودمو تو آغوش پندار پناه دادم و چشمامو بستم ... يه دستمو روى دستمالى گذاشتم كه زخم پندارو پوشيده بود و با دست ديگه ام اون را در آغوش گرفته بودم .... اگه قرار باشه كه پندار بميره .. بهتره كه منم باهاش بميرم

با همه ى اين اتفاق هايى كه افتاده بهتره زنده نباشم .. باورم نميشه بابام تو اين مدت نون حروم ميداده به ما و از راه كلاه بردارى و قاچاق روزيشو در مى اورده !

اگه قرار باشه بابام 10 سال بيفته زندان مامانم حتما از ناراحتى و دوريش دِق ميكنه ...

من اين زندگى رو نميخوام

اگه قرار باشه تنها مردى كه تو زندگى برام مهمه .. پندارم بميره

romangram.com | @romangram_com